لطفا فریاد مرا بشنوید

حتما برای شما هم پیش اومده که تو یه لحظه به خودتون بیاید و ببینید دوست، همکار یا یکی از اعضای خانواده تون روبروتون ایستاده و داره فریااااد میزنه! خیلی وقتها هر چی اون لحظه فکر می کنید می بینید واقعا دلیلی برای این فریاد زدن نیست، اصلا اونقدرها موضوع مهم نبوده، یا اون حرفهایی که داره با این صدای بلند میزنه رو با صدای خیلی آرام تر هم اگه بگه شما براحتی می شنوید!

خب مسلما اولین سوالی هم که به ذهن آدم میرسه اینه که : الان باید چیکار کنم؟

سوالش ساده است و همه بلدن از خودشون بپرسن، ولی طبق معمول جواب دادن به این مدل سوال ها به آسونی خودشون نیست!

ولی براتون یه سوپرایز دارم، جواب این سوال خیلی ساده تر از تصورتونه.

وقتی یه آدم عصبانی روبروتونه و داره با یه صدای بلند تر از معمول حرف میزنه ، یعنی در واقع داره داد میزنه، بهترین کاری که باید بکنید اینه: فریاد اون آدم را بشنوید!

غیب گفتم نه؟ حالا پیش خودتون میگید که خب من که دارم میشنوم! آدم حسابی من میخوام یه کاری کنم فریادش رو نشنوم!

پس بگذارید بیشتر توضیح بدم:  اگه دوباره یه روز،  صدایی شنیدید که  بیشتر از اندازه معمول بلند شده, چه این صدا صدای خودتون باشه و چه صدای فرد دیگه،  بهتره برای یه لحظه،  حتی دقیقا وسط همون فریادها، نه به اون صدای بلند، بلکه به حرف هایی که پشت اون فریادها مدفون شدند خوب گوش بدید؛ و از خودتون بپرسید: راستی، چی می خواد بگه که فکر می کنه مجبوره برای شنیده شدنش اینقدر فریاد بزنه؟

حالا واقعا چی میخوایم بگیم که برای گفتنش فکر می کنیم باید با صدایی بلندتر از معمول صحبت کنیم تا شنیده بشه؟

گاهی اوقات وقتی گفتن آن چیزی که در درون احساس می کنیم برامون سخته بدون اینکه حتی قصدش رو داشته باشیم با صدایی بلندتر حرف می زنیم! وقتی میخوایم بگیم: « چرا یکم بیشتر من رو درک نمی کنی؟» یا مثلا « من واقعا ترسیدم ولی نمیتونم بهت اینو بگم» ممکنه بخوایم بگیم « من خیلی احساس ضعف می کنم» یا بگیم « نگرانم دیگه قبولم نداشته باشی» گاهی میخوایم بگیم « من چیزی یا کسی رو از دست دادم لطفا اینو بفهمید»؛ یا « من یه راز دارم که شونه هام توان تحملش رو ندارند» و … خیلی چیزهای دیگه…

ممکنه این موقعیت براتون آشنا باشه، این جملات! یا اون فریادها!

برای خیلی از ماها آشناست. خیلی از ماها در این شرایط حتی نمیدونیم که فریادمون سپری برای آنچیزهایی که دارن از درون یا بیرون اذیت مون می کنند و ما حتی ازشون خبر نداریم.

پس درست وسط فریادهات یه لحظه مکث کن، و از خودت بپرس من چی میخوام بگم؟ یا بهتر بگیم : من چی رو نمیخوام یا نمیتونم بگم؟ که مجبورم فریاد بزنم؟

اگه آدمی باشید که زیاد به خودتون و درونتون سر می زنید احتمالا می تونید همونجا سرنخ های خوبی پیدا کنید. پس اگه پیداش کردید می دونید که دیگه نیازی به فریاد زدن نیست. کافیه حرف تون رو با صدایی ملایم تر به گوش اون کسی که باید برسونید.

ولی اگه دیدید نمی تونید سرنخ رو پیدا کنید. نمی تونید افکار یا احساسات مخفی شده رو پیدا کنید. تا همین جا هم که صداتون را کمی پایین بیارید. یه نفس عمیق بکشید و اگه لازمه عذرخواهی کنید که بلند حرف زدید و اجازه بخواید در صورت لازم تو یه فرصت دیگه به صحبت هاتون ادامه بدید, شما یه قدم بزرگ برداشتید.

تا اینجا رو داشته باشید تا توی تمرین «رد یابی احساس و فکر» بهتون بگم در این لحظه چه کاری باید برای خودتون انجام بدید، پس خوندن یا شنیدنش رو از دست ندید.

ولی الان دلم میخواد یه کمک به طرف مقابلتون بکنید اگر اون در این مسیر اشتباهه،

اول از همه بگذارید حرفش رو بزنه، می دونم شاید کمی سخت باشه ولی گوش بدید، اول به فریادهاش؛

وسط حرف یا فریادش نپرید,  هر چقدر هم عصبانی باشه بالاخره کمی آرام میشه.

بعد از اینکه نفسی گرفت و تونستید مهلتی برای حرف زدن پیدا کنید، بهش اون چیزی که مشاهده می کنید رو بگید: مثلا اینکه:  میتونم بفهمم که خیلی ناراحتی.

اگه بهش حق میدید که نارحت باشه بهش بگید. مثلا بهش بگید: بهت حق میدم اینقدر عصبانی باشی. ولی خب اگه بهش حق نمیدین بهتره چیزی هم در رابطه با این موضوع نگید.

دعوتش کنید به آرامش و اینکه بدونه میخواید بشنویدش! مثلا اگه تمایل داشت یه لیوان آب بهش پیشنهاد بدید یا پیشنهاد بدید بشینه و بگید که آماده اید حرفاش رو بشنوید از اول!

مثلا بگید : من اینجام که حرفات رو بشنوم. تا هر لحظه ای که حرفی برای گفتن داری.

یا بگید یکم تند حرف میزدی من نتونستم درست بفهمم چیه مشکل میشه از اول برام بگی.

حالا منتظر بشید تا شاید بتونه اعتماد کنه و این دفعه به جای فریاد بتونه واقعا حرف بزنه، گاهی ممکنه آدمها تو این شرایط شروع به گریه کنند، گاهی حرفاشون یادشون میره ممکنه نیاز باشه در آغوشش بگیرید. و البته ممکنه عصبانی تر از قبل شما رو دیوانه خطاب کنه و بره. که اون هم اشکالی نداره.

بهرحال یادتون باشه داشتن حرف زدن از چیزهایی که ما را ناراحت کرده نیازمند اعتماد و صبره. باید همدلانه پیش بریم. گاهی همدلی یعنی سکوت کردن یا حتی رها کردن. پس اگه براتون مهمه باید صبر کردن و اعتماد سازی رو یاد بگیرید. راستی حواستون باشه اجازه بدید آدمها خودشون تعیین کنند چطور دوست دارند براشون همدلی کنید مثلا در آغوش گرفتن چیزی نیست که همه دوست داشته باشن. یا همه دلشون نمیخواد این موقع ها الزاما حرف دلشون رو به شما بزنن پس اصرار بیخودی نکنید.

اینها شاید اولین قدم در مسیر یک رابطه همدلانه است. که از زیربناهای رابطه سالم هست .

حالا اگه دوست دارید برام  از نظرات یا تجربیات تون بنویسید:

خوشحالم که به بهتر شدن کیفیت زندگی و سلامت تون اهمیت میدید. و خوشحال ترم که ما رو در این مسیر گوش میدید.

#نسرین_سلحشوری
دکترای  تخصصی روانشناسی

رواندرمانگر و نویسنده

0 Comments

دیدگاهی بنویسید:

نوزده + دوازده =