نمیدونم بمونم یا برم

مشاوره رایگان عضو سایت 6 سال قبل

صبا پرسیده: 

با پسری که شش سال از من کوچیکتره ،با اختلاف زیاد طبقات فرهنگی وتحصیلاتی و مذهبی ازدواج کردم،بنابه دلایلی قبول کردم،البته من به شرطی موافق ازدواج بودم که ایشون نماز بخونن وایشون قبول کردن، ۱۹ماه از ازدواجمون میگذره،از همون اوایل زندگی هیچ عشقی بین ما نبود، درباره طلاق و اینکه بدون علاقه تن به ازدواج دادم با شوهرم صحبت کردم……، اخرشم نماز نخوند میگه هر وقت اوضاع زندگیمون خوب بشه. منم تو این یکسال زحمت کشیدم کار کردم که اوضاع زندگیمون خوب شه، ولی به قولش که خیلی برای من و خانوادم مهم بود عمل نکرد،هیچ چیزمثبتی تو این مرد ندیدم، علاقه ای به وجود نیامد،بجای اینکه من زن باشم اون مر د ، من مرد زندگی شدم ، به خونه توجه نمیکرد بعد از کارش مستقیم خونه نمیاد.هیچ محبت و توجهی از این مرد ندیدم همیشه شبا فقط پیشمه. با اینکه کارش ازاده ولی حاضر نیست یه روز خونه باشه حتی روزهای تعطیلات. وقتی مهمان از فامیلای من بیان ، نمیاد خونه میگه سر کارم ، اگه هم بیاد دقیقه نود میاد،پشیمونم از ازدواجم همیشه خود بخود گریم میگیره، شک دارم بهش که نکنه معتاد باشه. اینکه چرا تمام روز بیرونه ولی نمیدونم چطور بفهمم اخه هیچ وقت پیشم نبود فقط شبا، الان گفتم بچه بیاد تو زندگیمون ، که دلمو خوش کنم به بچه ولی هنوز از بچه خبری نیست. وقتی درباره این اوضاع باهاش حرف میزنم قهر میکنه، اخر حرفاشو میگه، من این همه ادم دور ورم معتادن ولی من معتاد نشدم، یا میگه من اصلا هیچ خلافی نکردم و پرونده ای ندارم ، نمیدونم چکار کنم کنار این بمونم و یا رهاش کنم،.

1 پاسخ
تیم تخصصی مشاورسلام عضو سایت 6 سال قبل

دوست عزیز، بی مقدمه و سریع میریم برای بررسی سوالتون که درباره این هست که نمی دونید ادامه بدید یا نه.
از اول شروع میکنیم:
نمیدونم همسرتون چند ساله شون هست ولی اگر اختلاف سنی ۶ سال شما به این معنی هستش که سن ایشون کمتر از ۳۰ ساله، اولین عامل بروز مشکل این اختلاف سنی، اختلاف زیاد خانوادگی، مذهبی و تحصیلی که فرمودید از عواملی هستند که شما رو به سمت یک ازدواج پر چالش سوق داده، از اینها که بگذریم ، با وجود عدم علاقه، خودتون رو راضی به این ازدواج کردید، و بعد از اون برای قانع کردن خودتون یک پیش شرط ناکافی گذاشتید: اینکه همسرتون نماز بخونه، اگرچه نزدیکی عقاید ما از نظر مذهبی در ازدواج موفق خیلی اثرگذار هستش ولی هرگز نمیتونه تنها شرط یک رابطه طولانی مدت و چند جانبه مثل ازدواج باشه. و خب من نمیدونم دقیقا هدف تون از این درخواست چی بوده، چون نمازی که نه از روی عقیده و خلوص بلکه به اجبار دیگران باشه احتمالا جز برای راضی کردن خلق خدا نمیتونه باشه. بنابراین نه گرفتن اون قول درست بوده و نه این درست بوده که همسرتون چنین قولی بده. و نه اینکه الان هم دلیل بی فایده بودن این ازدواج رو صرفا نماز نخوندن ایشون بدونید، من فکر نمیکنم حتی اگر اوضاع زندگی تون هم خوب بشه ایشون این قول رو عملی کنند! چون اصلا راهش این نیست، بهتره به امید تغییر طرف مقابل وارد هیچ رابطه ای نشید. چون آدمها معمولا یکم از اون چیزی که پیش از ازدواج از خودشون نشون میدهند بدتر میشن که بهتر نه. چون معمولا همه علاقمندند قبل از ازدواج عیب هاشون رو تا جایی که میشه مخفی کنند ولی بعد از ازدواج دیگه اینکار عملی نیست.
اگرچه تصور اینکه بعد از ازدواج علاقه به وجود میاد یک تصور اشتباه در انتخاب هستش، ولی دلم میخواد اینو بدونید که خیلی اوقات محبت و رفتار دوستانه شاید نتونه عشق ایجاد کنه اما دوستی و شفقت رو ایجاد میکنه، با تکرار اینکه من دوستت نداشتم و به زور باهات ازدواج کردم ( چه در کلام و چه در رفتار) و یا یادآوری مدام قولی که انجام نداده، یا اینکه مرد زندگی نیست بی شک اوضاع از این چیزی که هست بدتر میشه که بهتر نمیشه.
حواستون هست با اینکه دلتون میخواد این رابطه گرم بشه، باهاتون بیشتر وقت بگذرونه و ازدواج تون محکم بشه ولی بیشتر حرفهای دلسرد کننده میزنید! حتما حق دارید چون احتمالا طبق گفته خودتون رفتار مناسبی از اون نمیبینید ولی خودتون رو به جای اون بگذارید چطور میتونید رفتار گرم تری داشته باشید اگر طرف مقابل تون مدام از بی علاقگی خودش بهتون بگه، و مثلا اینکه فکر کنید طرف مقابل نمیخواسته این ازدواج رو قبول کنه ولی چون شرطش رو پذیرفتید قبول کرده و حالا هم که مدام باید جوابگو این باشید که معتاد هستید یا نه!  شرایط سختیه نه ولی شما اون رو تو این شرایط قرار میدین.
سه پیشنهاد براتون دارم:
اول اینکه: لطفا به خاطر اینکه دلتون خوش باشه یک کودک رو به این دنیا نیارید، دنیایی که خودتون هنوز نتونستید راه آرامش و حل مسایل تون رو توش پیدا کنید. کمی خودخواهانه بنظر میرسه که در ازدواجی که هنوز شما به ماندن و رفتنش تردید دارید و اینکه هر روز از ناراحتی گریه می کنید کودکی رو برای اینکه ممکنه اوضاع رو بهتر کنه به دنیا بیارید. چون مادر شدن قبل از اینکه لذت بخش و یا مفرح باشه حقیقتا مسئولیت زیادی داره. اجازه بدید اگر اوضاع رابطه تون خوب شد، خودتون به یه ثبات و احساس خوب رسیدید، درباره بچه دار شدن میتونید فکر کنید.
دوم اینکه حالا که این ازدواج رو انتخاب کردید حتی در شرایطی که احتمالا شرایط ایده آل تون نبوده، برخلاف این مدتی که گذشت سعی کنید رویکردتون رو تغییر بدید. برای اینکه بهتون بگم چطور رویکرد و رفتارتون باید اصلاح بشه تا شاید بتونه رابطه رو تغییر بده اطلاعات بسیار کمی ازتون دارم. بهتون پیشنهاد میدم حتما با یک مشاور یا روانشناس ترجیحا خانم برای چند جلسه و از نزدیک مشورت کنید تا هم با اطلاعات بیشتر شرایط شما رو بهتر سنجیده بشه و هم بتونن بهتون کمک کنند.
و سوم اینکه هیچ اقدام جدی تا زمانی که با مشاورتون صحبت نکردید چه همونطور که گفتم درباره بچه دار شدن و یا اقدام برای جدایی انجام ندید.
لازمه به این نکته توجه کنید که شما خیلی از مشکلاتی رو که الان باهاش مواجه هستید رو وقتی داشتید برای این ازدواج تصمیم میگرفتید پیش بینی می کردید ولی یا اونها رو دست کم گرفتید یا فکر کردید به مرور درست میشن. شرایط فعلی شما با قبل احتمالا اگر بدتر نشده فرقی نکرده و جدا شدن بدون اینکه برنامه خاصی برای آینده داشته باشید، به اندازه بچه دار شدن در این شرایط درست نیست.
به جای اضافه کردن یک اشتباه دیگه به اشتباهات قبلی بهتره این بار کمی تامل کنید و از یه متخصص کمک بگیرید.