چطور بفهمیم پایان یک رابطه تلخ می شود یا شیرین؟

ما اغلب انتظار نداریم وقتی فردی در پی ایجاد یک ارتباط است به امید یک پایان تلخ آن را شروع کند. هیچ زوجی به امید متارکه پیوندشان را شروع نمی کنند (منظور زوجی که به میل خود وارد رابطه می شوند) و یا کسی به انتظار شکست مالی وارد یک شراکت تجاری نمی شود. در واقع ما رابطه را با رویکردی خوشبینانه و در انتظار پایانی شیرین شروع می کنیم و ترجیح میدهیم در انتهای این تصمیم شاهین اقبال و کامیابی در انتظارمان نشسته باشد. اما خب همیشه هم نتیجه مطابق میل ما اتفاق نمی افتاد. در حقیقت همه رابطه ها نمی توانند پایانی شبیه به هم داشته باشند و شما در واقعیت این را به راحتی می توانید مشاهده کنید.

اما ما چطور بفهمیم که پایان یک رابطه تلخ است یا شیرین؟

اجازه دهید در ابتدا یک موضوع را با هم روشن کنیم. تلخ یا شیرین بودن یک نتیجه الزاما به معنای درست یا غلط بودن آن نتیجه نیست. به این معنا که گاهی نتایجی که به نظر ما تلخ بوده اند اتفاقا نتایج بهتری برای ما بوده اند و یا نتایجی که شیرین به نظر می رسند در واقع گاهی بدترین نتیجه برای آن ارتباط هستند. درستی یا نادرستی نتیجه در گذر زمان بسادگی خود را نشان می دهد. تلخی بی پایان نشاندهنده نتیجه نادرست است ولی اگر بعد از گذر زمان این تلخی به احساسی بهتر تبدیل شد بنابراین احتمالا نتیجه درست بوده! در مورد شادمانی نیز همین طور است.

پیش بینی نتیجه یک رابطه کار خیلی سختی نیست. اگر بخشی از نتیجه را که به عوامل خارج از دسترس ما مرتبط اند (یعنی چیزهایی که از آن اطلاع نداریم و یا در آن اثرگذاری نداریم و یا تحت کنترل ما نیستند و …) کنار بگذاریم؛ با در نظر گرفتن برخی نکات می‌توان آینده یک رابطه را بطور نسبی پیش بینی کرد.

آگاهی — آگاهی طرفین رابطه یکی از اصلی ترین نشانه هاست. اینکه هر دو طرف چقدر نسبت به خودشان علایق و ظرفیت ها و امیال و ضعف های خود آگاهی دارند. چقدر نسبت به آنچه از زندگی، رابطه، کار و … انتظار دارند آگاه هستند. در واقع آگاهی فرد تماس وی با واقعیت ها را نشان می دهد. آنچه لازم است درباره خود، نیازها، اهداف و خواسته ها بداند. دانستن مهارت هایی چون مهارت ارتباطی یا حل مسئله و … کسی که نسبت به خودش آگاه است انتخاب های آگاهانه نیز خواهد داشت. و احتمالا رفتار معقول تر و مناسب تری دارد.

چرایی رابطه- اینکه یک رابطه «چرا» شکل گرفته می تواند به ما در فهم «چگونگی» آن در ادامه کمک کند. رابطه ای که با اهداف کوتاه مدت شکل میگیرند احتمالا دنباله دار نخواهند بود. یا مثلا اگر به اصرار خانواده باشد، بخاطر لجبازی، تفریح، و یا بی هدف ؛ می توان گفت احتمالا انتظار نتیجه ای پایدار را نباید داشت.

تاریخچه فردی- بیشتر افراد در زندگی اشتباهات تکراری در زندگی شان دارند تا زمانی که تصمیم به تغییر بگیرند. با نگاهی اجمالی به تاریخچه زندگی فرد می توان فهمید که فردی روبروی شما نشسته تا چه اندازه قابل اتکا است. رابطه های قبلی چطور تمام شدند؟  با همکاران چطور رفتار می کند؟ آیا تا بحال ورشکست شده؟ می تواند شغل خودش را حفظ کند؟ با خانواده اش رابطه خوبی دارد؟ و …

حیطه های مشترک- اگرچه در یک رابطه تفاوت ها جذابیت را ایجاد می کنند اما این شباهت ها هستند که تداوم رابطخ را تعیین می کنند. اشتراکات ما با دیگران می تواند براحتی نشان دهد که در طولانی مدت چقدر می توانیم دوام بیاوریم. این حرف به این معنا نیست که ما با افراد متفاوت از خودمان نمی توانیم رابطه ای دل انگیز داسته باشیم بلکه در تاکید بر اهمیت تعادل بین تفاوتها و شباهت هاست. مثلا فرض کنید شما فردی درون گرا هستید که از بازی های فکری لذت می برید از نشستن و نگاه کردن به طبیعت لذت می برید. ارتباط با دیکران اگرچه برایتان مهم است اما آرامش تان در اولویت است. دیدن فردی که بطور مداوم کار شادی برای انجام دادن دارد، مدام صحبت می کند و کسی که در هر جمعی بمب انرژی آن جمع است هیجان انگیز است حتی شاید فکر کنیم چقدر همدیگر را کامل می کنیم و اتفاقا جالب اینجاست که او هم از آرامش و متانت شما خوشش می آید و اینکه بنظر می رسد چون کمتر حرف میزنید پس او برای حرف زدن فرصت بیشتری دارد. این جذب شدن از طریق تقاوت هاست. اگر در این مثال این زوج حیطه های مشترک و شبیه به هم نداشته باشند احتمالا در ادامه باید شاهد دعواهایی این چنین باشیم که یکی علاقه مند است در حالی که نوشیدنی گرمی بدست دارد از پشت پنجره باران را تماشا کند و دیگری اصرار دارد که تمام لذت باران به این است که زیر آن قدم بزنی. هر دو درست می گویند. ولی نمی توان هر دو را با هم براحتی راضی نگه داشت.

انعطاف پذیری- افرادی که با شرایط مختلف خود را سازگار می کنند عموما همراهان بهتری هستند.

 

      نسرین سلحشوری

دکترای تخصصی روانشناسی

رواندرمانگر و نویسنده

0 Comments