افکار و احساسات ناخودآگاه چگونه بر عملکرد ما تاثیر میگذارند؟

زئوس خدای جوان از حکومت پدر شاهی تیتان­ها خسته شده بود. بنابر این آنها را در یک گودال بزرگ به نام تارتاروس دفن کرد. در اعماق زمین آن ها دیگر خطری برای حکومت زئوس نداشتند. ولی آیا واقعاً این طور بود؟ آنها در دیدرس نبودند ولی ناپدید نشده بودند و تصور می شد که نعره­هایشان موجب زمین لرزه و جزر و مد می شود.

با توجه به مثال بیان شده می‌توان گفت افکار و احساساتِ ناخودآگاهی که در سطح ناهوشیارِ روان وجود دارند، با اینکه از دیدرس پنهان هستند و اکثر مواقع از وجود آن بی خبر هستیم، ولی بیشترین تأثیرات را بر ذهن و روان آدمی دارد و موجب ناراحتی، رفتار ناهنجار و احساسات ناخوشایند می‌شوند. این افکار و احساسات اغلب منجر به عاداتی ناسازگارانه در تفکر، رفتار و احساس فرد می‌شود و بر کل پیکره وجودی و زندگی وی اثرگذار است.

 شناسایی این افکار و احساسات بی شک یکی از مهمترین مسائل برای شناخت خویشتن و بهبود زندگی هر فرد است. در این نوشتار به بیان سه روش برای دستیابی به نا خودآگاه و ذهن ناهشیار خواهیم پرداخت:

  • روش تخلیه هیجانی: روشی است که به رهایی از افکار و احساساتِ منزوی شده و مضر اشاره دارد و اگر مشابه آن را در علوم پزشکی در نظر بگیرید مانند دملی پر از چرک است که اگر زیر پوست پنهان شده باشد، باعث درد می­شود. همانطور که دمل نیاز به نیشتر و پاکسازی دارد، احساسات دور افتاده نیز باید رها شوند تا فرد بتواند از افکار و احساسات ناخوشایندی که خارج از آگاهی وی قرار دارد رها شود؛ که به آن تخلیه هیجانی گفته می­شود.
  • صحبت کردن: وقتی در مورد موضوعی که باعث رنجش یا به وجود آمدن احساس و افکار ناخوشایندی در فرد گردیده صحبت شود، می‌توان آن را به سطح آگاهی آورده و از رشد و تکثیر آن افکار و احساسات منفی و ناخوشایند جلوگیری کرد. همه ما این تجربه را داریم که وقتی در مورد موضوع ترسناکی صحبت می‌کنیم، کمتر از آن می­ترسیم. از این دیدگاه صحبت کردن در مورد یک موضوع مثل روشن کردن چراغ در اتاق خواب و دیدن این است که آن لولو خرخره ترسناک گوشه اتاق ، در واقع کلاهی روی صندلی است.
  • اما یکی از مهمترین راههایی که برای دست­یابی به ذهن ناهشیار می­توان از آن بهره برد، شناخت خویشتن است. شناختِ بهترِ خود به اتخاذ تصمیم­های بهتر کمک می­کند_ اگر نیروهایی که بر افکار و احساسات و رفتار فرد حاکم هستند ناخودآگاه باشند، قادر به کنترل آن­ها نخواهد بود؛ چرا که آنها تصمیم­گیریهای فرد را هدایت می‌کنند، باعث اضطراب می‌شوند و احساساتی تولید می­کنند که سلامت روان فرد را به خطر می­اندازد. پس می‌توان گفت که با افزایش آگاهی و کاهش افکار و احساسات ناخودآگاه، افراد شناخت بیشتری نسبت به خود پیدا کرده، در نتیجه کنترل بیشتری بر اداره زندگی مثل نحوه تصمیم‌گیری، تفکر در مورد خود و رابطه با دیگران خواهند داشت.

شهلا عمادی

روانشناس فردی­_تحلیلی

0 Comments

دیدگاهی بنویسید:

16 + 16 =